13خرداد
-
تاریخ: 1405/4/16 ساعت: 4:40
سلام. الان که دارم اینو می نویسم خونه مریضم هستم. یک پیرمرد ۹۰ ساله.
20 دی 1401
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 22:24
[unable to retrieve full-text content]ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
عید
-
تاریخ: 1401/2/31 ساعت: 11:39
[unable to retrieve full-text content]دیر گاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید... به دیدار خودم هم بروم...
21 اردیبهشت
-
تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 17:34
[unable to retrieve full-text content]سلام امروز بیست ویک اردیبهشته و ما می خوابم دوباره بنویسیم. منو تو
عید
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
دیر گاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید... به دیدار خودم هم بروم...
دیدار
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
لحظه ی دیدار نزدیک است... باز من دیوانه ام مستم... باز میلرزد دلم،دستم... باز گویی در جهان دیگری هستم... آی نفروشی به غفلت...گونه ام را تیغ... آی نفروشی سقایی زلفکم را دست... آبرویم را نریزی دل...xa0 ای نخورده مست...لحظه دیدار نزدیک است...
پاییز
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 4:33
[unable to retrieve full-text content]پاییز را میپسندم چون که معافم میکند از پنهان کردن بغضی که در صدایم میپیجد و اشکی که در نگاهم میچرخد آخر همه میدان
پس از مرگ
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 15:38
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم... که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی... دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در منxa0 سکوت ...
دوستی
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 15:38
[unable to retrieve full-text content]دل من دیر زمانی است که می پندارد دوست&
دوباره نوشتن
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 6:08
از امروز می خواهم بنویسم.هر روز ، همین جا. از هرچیز و هرکسی که بشود چیزی درباره آن نوشت.نوشتن مخاطب می خواهد.مخاطب هم باید گوش داشته باشد،آنهم از نوع شنوا.اگر هم همراه گوش خرده هوشی هم باشد که چه بهتر.مخاطب علاوه برگوش مفت و خرده هوش باید وقت و حوصله
آدمک
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 6:08
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخنددست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خل نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
تنهایی
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 3:01
[unable to retrieve full-text content]به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك برداردxa0 چينی نازک تنهايي من! xa0
خاطره
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 3:01
گلی از شاخه اگر میچینیمبرگ برگش نکنیم و xa0به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن،هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شاید از باغچه اندیشه مان گل روید...
من باشم
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 3:01
[unable to retrieve full-text content]نه نغمه ی نی خواهم،نه طرف چمن نه یار جوان،نه باده ی صاف کهن خواهم که به خلوتکده ای از همه دور من باشم و من باشم و من باشم و من(ارغنون)
گردن باریک تر از مو
-
تاریخ: 1395/6/15 ساعت: 21:07
چند شب پیش توی انجمن بحثی در مورد مدیریت سایت و... بالا گرفت . دبیر قبلی که قبلا یکبار از انجمن رفته بودن و دوباره برگشته بودن - معصومه خانوم - از انجمن لفت دادن و گروه خانوما بدون دبیر موند . این شد که بین من و زهرا فقط من میتونستم دبیر باشم . آقای تحصیلی میگفت خوبه که دبیر شدی . اینجوری برگه های ب...
برنامه های بلند مدت ترم آتی
-
تاریخ: 1395/6/15 ساعت: 21:07
مادر سی فرزند شدم !
-
تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 19:30
امروز محمد رفته بود ساوه تا مدرسه ش رو انتخاب کنه . بهم اس داد که مدرسه ش رو داخل شهر انتخاب کرده و اونم پایه ی سوم ابتدایی . کلییی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم . یه پارتی گردن کلفت هم پیدا کرده که به کمک اون بتونه ردیف کنه که دو شیفت کار کنه . عکس خودش و مجتبی رو برام فرستاد . مثل آقا معلما بودن جف...
مسیر روشن تر
-
تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 6:05
دو روزه که طبق نصیحت های دکتر رجبی , دارم روی آینده ی شغلی رشته م و شاخه هاش تحقیق میکنم . شاید تا الان فقط پنج درصد این راه برام روشن شده . اما تا همین جاش به این سه تا رشته شدیدا علاقه مند شدم : 1- جنین شناسی 2- زیست شناسی تکاملی 3- ژنتیک تحقیقاتم ادامه داره تا به یه هدف واحد برسم .
توفیق اجباری
-
تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 6:05
دیشب تا صبح خوابم نبرد . ساعت شیش صبح بیدار شدم و مختصر صبحونه ای خوردم و آماده شدم که برم کلاس رانندگی . خیلی سختم بود که روز جمعه , هنوز هوا روشن نشده , با کلی بی خوابی پاشم برم کلاس . اما دوست نداشتم بد قول بشم . وقتی شروع کردم به قدم زدن و اولین نسیم خنک پیچید لای موهام و صورتم رو نوازش کرد به خ...
تو نگو باز چرا عمق دلم می لرزد !
-
تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 7:09
درسته خیلییی بیشتر از سنم سختی کشیدم . دوبار تا دم مگر رفتم و برگشتم . داغ خیلی چیزا و خیلی عزیزام موند رو دلم . اما داشتن تو بهترین اتفاقیه که تو زندگیم افتاده . هر چقدر هم سعی کنم از گذشته م درس بگیرم و دل بسته نشم قطعا تلاشم بیهوده س ! نمیشه تو رو دوست نداشت ! اونقدر خوبی که کلمات از توصیفت قاصرن...