سلام. الان که دارم اینو می نویسم خونه مریضم هستم. یک پیرمرد ۹۰ ساله.
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
دیر گاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید... به دیدار خودم هم بروم...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
سلام امروز بیست ویک اردیبهشته و ما می خوابم دوباره بنویسیم. منو تو
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید...
به دیدار خودم هم بروم...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
باز من دیوانه ام مستم...
باز میلرزد دلم،دستم...
باز گویی در جهان دیگری هستم...
آی نفروشی به غفلت...گونه ام را تیغ...
آی نفروشی سقایی زلفکم را دست...
آبرویم را نریزی دل...
ای نخورده مست...لحظه دیدار نزدیک است...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی...
دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
آدمک مرگ همینجاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خل نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چينی نازک تنهايي من!
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم
و شبی چند از آن،هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم
شاید از باغچه اندیشه مان گل روید...
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
نه یار جوان،نه باده ی صاف کهن
خواهم که به خلوتکده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من(ارغنون)
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی