گردن باریک تر از مو

خرید بک لینک
چند شب پیش توی انجمن بحثی در مورد مدیریت سایت و... بالا گرفت .

دبیر قبلی که قبلا یکبار از انجمن رفته بودن و دوباره برگشته بودن - معصومه خانوم - از انجمن

لفت دادن و گروه خانوما بدون دبیر موند .

این شد که بین من و زهرا فقط من میتونستم دبیر باشم .

آقای تحصیلی میگفت خوبه که دبیر شدی . اینجوری برگه های برگزاری کارگاه رو میارم پیش

شما تا امضاش کنید .

چند وقته یه حسیه تو من رشد کرده , اینکه آقای تحصیلی بهم علاقه داره !

این حس هی قوی تر میشه اما وقتی میبینم با بقیه ی دخترا همونطوری که با من حرف میزنه

صحبت میکنه پشیمون میشم .

اما با شروع صحبت جدید دوباره بالا گرفتن اون حس و ادامه ی ماجرا ...

حس داشتن تحصیلی بهم , اصلا برام مهم نیست ولی دعا میکنم هرگز حسی نداشته باشه.

چون اگر جواب منفی بشنوه - درست مثل پیمان - همه چی به هم میریزه و کارای منم

میمونه بین زمین و آسمون .

باید سعی کنم خیلی رسمی تر از این حرفا باهاش حرف بزنم .

این روزا گاهی به پیمان فکر میکنم , اینکه چه روزایی قشنگی با هم داشتیم . اما تو تمام

خاطرات قیافه ی عبوس و گرفته ی مهشید که میاد تو خاطرم و ریدناش به خوشی هامون

از مهشید متنفر تر میشم .

دیروز که داشتم از آزادی میرفتم ونک , به خودم گفتم الان اگر پیمان و شکرانه رو با هم ببینم

اونوقت واکنشم چه خواهد بود ؟ صد در صد حسادت !

بالاخره میتونستم اون پسرکه جذاب و خوش صدا و خوش سیما رو برای همیشه مال خودم

کنم . ولی حالا یه غربتی داره دست تو دست باهاش راه میره و ....

این حرفا قطعا یه مشت چرت و پرته

از اون روزای خوب چند ماهیه میگذره ...

باید فکر جدیدی برای روزای پیش روم کنم .

آلبالوی ترش...

ما را در سایت آلبالوی ترش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 21:07

صفحه بندی