جفر , ظفر یا زعفرون ؟
-
تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 7:09
آخرین اتوبوس برگشت بود که من و بابا سوار شدیم . سرمو گذاشتم رو شونه ی بابا که بخوابم صحبت کردن سه تا پیر زن که معلوم بود رفیق فابه همن نظرمو جلب کرد . - چقدر این جفر بی صاحاب دور بود .xa0xa0xa0xa0xa0xa0 من : + جفر چیه ؟ یه جایی مثل زعفرون بود .xa0xa0xa0 من : * حواستون نیستا . بی سوادا ! ظفرxa0xa0xa0...
گاو دوست داشتنی من
-
تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 7:09
یه سری ها هم هستن که خرشون همه جا میره ! ما هم که کلا خر نداریم گاومونم جایی نمیره اصولا چون گاوم زاییده و اینجا نشسته پیشم . سلام کن به عمو ها و خاله ها :/
این همه سال مثل برق و باد گذشت !
-
تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 7:09
این چند روزه حال خوبی نداشتم . کلیی کار ریخته بود سرم و من فقط به خوابیدن بیشتر مشغول بودم . گوشیمو زنگ میذاشتم و بیدار میشدم و از جامم بلند میشدم و یه مقدار به دور و برم خیره میشدم و باز مثل روزای پیش دوباره میخوابیدم ... محمد متوجه این حالتم شد و بهم گفت که اینجوری فقط چند روز بعد برای خودت پشیمون...
اولین جلسه رانندگی
-
تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 7:09
اولین باری که پشت فرمون نشستم تقریبا 16 سالم بود و اون موقع یه 206 آلبالویی داشتیم . یبار که بابا کنار دستم بود و منم سر پیچ قرار شد دور بزنم , خوب دور نزدم و خوردم به ماشین جلویی . بعد از اون فوبیای عجیبی گرفتتم و دیگه هرگز رانندگی نکردم . اما امروز وقتی اولین بار بعد از چند سال دوباره پشت فرمون نش...
چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد ؟
-
تاریخ: 1395/6/12 ساعت: 7:09
اخیرا به دو تا از ویژگی های بدم پی بردم : اول _ اینکه خیلی آدم افراطی و تفریطی هستم و این موضوع خیلی جاها به ضررم تموم شده . دوم _ اینکه موفقیت ها و شکست هام رو جار میزنم . البته بیشتر موفقیت ها به قول دکتر رجبی انگار خیلی زیاد به پذیرفته شدن توسط دیگران نیاز دارم . باید هر جور شده برای حل این دو مو...