خرید بک لینک

درسته خیلییی بیشتر از سنم سختی کشیدم .

دوبار تا دم مگر رفتم و برگشتم . داغ خیلی چیزا و خیلی عزیزام موند رو دلم .

اما داشتن تو بهترین اتفاقیه که تو زندگیم افتاده .

هر چقدر هم سعی کنم از گذشته م درس بگیرم و دل بسته نشم قطعا تلاشم بیهوده س !

نمیشه تو رو دوست نداشت !

اونقدر خوبی که کلمات از توصیفت قاصرند .

خوشحالم که یکی از بهترینا عاشقم شده ... یه آقای مهربون . یه مرد واقعی . به قول خودت ,

یه پسر کوچولوی ریش دار !

دوباره مثل همیشه کنارم بودی . مث امروز . که دستام میلرزیدن . بدنم یخ کرده بود .

استرس آخرین آزمایشم بعد از یک سال تحت درمان بودن داشت منو از پا در می آورد .

با حرفات آرومم کردی . بهم قول دادی غروب بهت زنگ بزنم و بگم هوووررااا من خوب شدم .

قول دادی که دیگه دستامو سوراخ سوراخ نکنن .

دیگه منو یه ساعت نبرن داخل دستگاه تنگ و سرد و کوفتیه MRI

من منتظر خبر خوش غروبم .

منتظرم که بهت خبر بدم تومور دست از مغزم برداشته .

برچسب: باز تو نگو, نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 7:09

صفحه بندی