در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «بعد از این همه سال» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : پس از مرگ و گردن باریک تر از مو و تو نگو باز چرا عمق دلم می لرزد ! و این همه سال مثل برق و باد گذشت !
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
آلبالوی ترش دسترسی پیدا کنید
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم...
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی...
دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...
...
ادامه مطلب چند شب پیش توی انجمن بحثی در مورد مدیریت سایت و... بالا گرفت .
دبیر قبلی که قبلا یکبار از انجمن رفته بودن و دوباره برگشته بودن - معصومه خانوم - از انجمن
لفت دادن و گروه خانوما بدون دبیر موند .
این شد که بین من و زهرا فقط من میتونستم دبیر باشم .
آقای تحصیلی میگفت خوبه که دبیر شدی . اینجوری برگه های برگزاری کارگاه رو میارم پیش
شما تا امضاش کنید .
چند وقته یه حسیه تو من رشد کرده , اینکه آقای تحصیلی بهم علاقه داره !
این حس هی قوی تر میشه اما وقتی میبینم با بقیه ی دخترا همونطوری که با من حرف میزنه
صحبت میکنه پشیمون میشم .
اما با شروع صحبت جدید دوباره بالا گرفتن اون حس...
ادامه مطلب درسته خیلییی بیشتر از سنم سختی کشیدم .
دوبار تا دم مگر رفتم و برگشتم . داغ خیلی چیزا و خیلی عزیزام موند رو دلم .
اما داشتن تو بهترین اتفاقیه که تو زندگیم افتاده .
هر چقدر هم سعی کنم از گذشته م درس بگیرم و دل بسته نشم قطعا تلاشم بیهوده س !
نمیشه تو رو دوست نداشت !
اونقدر خوبی که کلمات از توصیفت قاصرند .
خوشحالم که یکی از بهترینا عاشقم شده ... یه آقای مهربون . یه مرد واقعی . به قول خودت ,
یه پسر کوچولوی ریش دار !
دوباره مثل همیشه کنارم بودی . مث امروز . که دستام میلرزیدن . بدنم یخ کرده بود .
استرس آخرین آزمایشم بعد از یک سال تحت درمان بودن داشت منو از پا در می آورد .
با ...
ادامه مطلب این چند روزه حال خوبی نداشتم .
کلیی کار ریخته بود سرم و من فقط به خوابیدن بیشتر مشغول بودم .
گوشیمو زنگ میذاشتم و بیدار میشدم و از جامم بلند میشدم و یه مقدار به دور و برم خیره میشدم
و باز مثل روزای پیش دوباره میخوابیدم ...
محمد متوجه این حالتم شد و بهم گفت که اینجوری فقط چند روز بعد برای خودت پشیمونی
میاری ! دیدم حرفاش راسته ... تصمیم گرفتم عوض شم .
امروز صبح زود بیدار شدم و رفتم پول بیمه رو ریختم و دفترچه بیمه ها رو تمدید کردم .
رفتم پیش آقای رجبی ( تو پست بعدی بیشتر راجع بهش مینویسم )
بعدش رفتم آموزشگاه و با مربی که اتفاقا آشنا دراومد صحبت کردم که منو به عنوان...
ادامه مطلب