کلیی کار ریخته بود سرم و من فقط به خوابیدن بیشتر مشغول بودم .
گوشیمو زنگ میذاشتم و بیدار میشدم و از جامم بلند میشدم و یه مقدار به دور و برم خیره میشدم
و باز مثل روزای پیش دوباره میخوابیدم ...
محمد متوجه این حالتم شد و بهم گفت که اینجوری فقط چند روز بعد برای خودت پشیمونی
میاری ! دیدم حرفاش راسته ... تصمیم گرفتم عوض شم .
امروز صبح زود بیدار شدم و رفتم پول بیمه رو ریختم و دفترچه بیمه ها رو تمدید کردم .
رفتم پیش آقای رجبی ( تو پست بعدی بیشتر راجع بهش مینویسم )
بعدش رفتم آموزشگاه و با مربی که اتفاقا آشنا دراومد صحبت کردم که منو به عنوان دانشجو
بپذیره و اصلا مایل نیستم با بقیه مربی ها بردارم .
کارمو درست کرد و فردا اولین جلسه مه و انشاءالله از شونزدهم به بعد بقیه جلساتم
شروع میشه .
امروز خیلی از کارامو انجام دادم .
فقط میمونه برداشتن خال های صورتم که شیش تاست
و ترمیم دندون هام
و آزمایش خونم
که اینها رو باید تا آخر ماه حتما انجام بدم .
آلبالوی ترش...ما را در سایت آلبالوی ترش دنبال میکنید
برچسب: این همه سال کجا بودی,این همه سال,بعد این همه سال,بعد از این همه سال, نویسنده: بازدید: 150