
دیشب تا صبح خوابم نبرد . ساعت شیش صبح بیدار شدم و مختصر صبحونه ای خوردم و آماده شدم که برم کلاس رانندگی . خیلی سختم بود که روز جمعه , هنوز هوا روشن نشده , با کلی بی خوابی پاشم برم کلاس . اما دوست نداشتم بد قول بشم . وقتی شروع کردم به قدم زدن و اولین نسیم خنک پیچید لای موهام و صورتم رو نوازش کرد به خودم گفتم خوب شد که زدم بیرون . خیابون کسی نبود , این شد که فرصت شد آروم تر قدم بردارم و راحت تر به در و دیوارا نگاه کنم . چیزایی به چشمم خورد که جون میدادن برای عکاسی ولی دوربینم همراهم نبود . مثلا تابلوی قدیمی یه کوچه روی دیوار سیمانیه قدیمی اون کوچه به اسم کوچه ی گله...
ادامه مطلب
اخیرا به دو تا از ویژگی های بدم پی بردم : اول _ اینکه خیلی آدم افراطی و تفریطی هستم و این موضوع خیلی جاها به ضررم تموم شده . دوم _ اینکه موفقیت ها و شکست هام رو جار میزنم . البته بیشتر موفقیت ها به قول دکتر رجبی انگار خیلی زیاد به پذیرفته شدن توسط دیگران نیاز دارم . باید هر جور شده برای حل این دو مورد دست به کار شم . البته برای حل مورد دوم بیشتر دست بکار شدم . اینطوری که میخوام تو گروه ها نظر بدم یا وقتی میخوام از کار مثبتی که در روز کردم چیزی بگم قبلش از خودم میپرسم واقعا لازمه چنین کاری کنم ؟ گفتن من علمی به کسی اضافه میکنه ؟ به نظرم اینطوری حسادت بقیه رو نسبت...
ادامه مطلب