صحبت کردن سه تا پیر زن که معلوم بود رفیق فابه همن نظرمو جلب کرد .
- چقدر این جفر بی صاحاب دور بود . من :

+ جفر چیه ؟ یه جایی مثل زعفرون بود . من :

* حواستون نیستا . بی سوادا ! ظفر من : 

مکالمه ی بعدیشون در مورد داروهاشون بود که اصلا تلفظاشون زمین تا آسمون فرق میکرد .
دوست داشتم برم سه تاشونو بوس کنم و بگم دوست داشتنی ها 
برچسب:
نویسنده: پارسا حسینی